علــــــــــ :/ ــــــــوم...سلام .... اینقدر نیومدم که حس وب تشنگی گرفتم و الان با کله اومدم اینجا =)
این چَن وقته خعلی اتفاقات عجیبی افتاد!! ریحون امیدوار چند باری نا امید شد و برگشت ...
ولی به نظرم به این نا امیدی ها نیاز داشتم !! باعث شد کمی از جَو زدگی بنده کم بشه !!
توی این دوهفته که داشتم خود کشفی انجام میدادم فهمیدم که خعلی تحت تأثیر جَو قرار میگیرم متأسفانه :/
همین که وارد فضایی جدید میشم ناخود آگاه شبیه آدمای اطرافم رفتار میکنم و بعضی وقتا که فکر میکنم میبینم به یه نفر نظرم درباره ی یه موضوع گفتم ، و به یک نفر دیگه نظر دیگه ای درباره ی همون موضوع گفتم :/
با دو رویی یکم فرق داره !! جَو زدگیه :|
یعنی بهتره بگم دو رویی یکی از اتفاقاتیه که در أثر جوزدگی رخ میدهد
این چند روزه بیشتر سعی میکردم در هر جمعی بیننده باشم تا گوینده !!
البته رفتار سازگاری با افراد مختلفی که دارم خودش یه ویژگی خوبیه که باعث میشه من از قشرای مختلف دوستایی داشته باشم،ولی باید سعی کنم دوستامو به سمت خودم بکشونم نه اینکه خودمو شبیه همشون کنم !!
خلاصه این بود از خودکشفی ...
مدرسه هم باید بگم که خوب پیش میره ... در اثر همین تغییر رفتار که در بالا بهش اشاره کردم از گروهی که از اول سال داشتم باهاشون دوست میشدم فاصله گرفتم !! چون خیلی از رفتاراشون با اعتقادات من جور نبود و خودمو ازشون دور کردم .
و مجبور به ترک ردیف مورد علاقم(ردیف آخر کلاس) شدم و یک ردیف جلوتر اومدم ... با دونفر دوست شدم که بچه های باحالین ... بهم شبیهیم و با هم خوشیم :)
اسماشون سعیده و مهدیه است ...
زینب سادات ، دوست پیش دبستانیم که پیشتر گفته بودم بعد از ده سال همدیگه رو دیدیم ، رشتش تجربی بود ، بعد نظرش عوض شد و تغییر رشته داد و از این مدرسه رفت :(
دوست زینب سادات(عارفه) که با هم آشنا شده بودیم توی اون یکی کلاس ریاضیه ...
و با همین عارفه هم خیلی خوبیم :) معمولا زنگای تفریح با عارفه ام ...
عارفه مثل من خعلی اهل فیلم و کتابه ... ولی جذابیتش به اینه که انگار فیلمای دنیا کلا به دو دسته تقسیم شدن:
۱.فیلمایی که من دیدم
۲.فیلمایی که عارفه دیده
هردوتامون کلی فیلم داریم واسه معرفی کردن به هم ولی هردومون فیلمایی که طرف مقابل بهمون معرفی میکنه،برامون جدیده!
ولی توی کتاب ، عارفه خعلی از من جلوتره ...
فعلا یه کتاب بهم داد و این هفته خوندمش که ایشالا معرفیشو خواهم گذاشت ...
سعیده هم چندتا فیلم باحال بهم معرفی کرد ولی دایره ی فیلماش خیلی گسترده نیست ... ولی خیلی طرز تفکرشو دوست دارم ... چع راجع به فیلم چه واقعیت یه جوری به بطن پدیده ها فکر میکنه که قشنگ یه موضوع انشا میده دستت تا یه ساعت باهم حرف بزنیم ...
مهدیه هم یه لپتاپ دوسته مثل خودم
صُب تا شب پای لپتاپه و کد نویسی کار میکنه ... توی بعضی از زبان های کامپیوتری از من جلوتره ... خیلی پر تلاشه و خیلی باهم هم نظریم :)
این هفته به دیدن فیلم ، خوندن رمان و خوش و بش با دوستان گذشت و درسی در کار نبود و هر زنگ این بود دیالوگ من و مهدیه:
+ درس خوندی؟ -نه . تو چی؟ +نه.حالا به خیر میگذره :)
و اونم مثل خودم مدرسه رو یک فرع در درس ها میبینه ...
این تا حدی خوبه ولی باید حدش رعایت بشه و به نظرم باید تا جایی هم برای فرع تلاش کرد ...
هنوز کلـــــی حرف برای گفتن دارم ولی این پست رو طولانی تر از این نمیکنم ...
ایشالا فردا و فردای فردا و فردای فردای فردا ... آهسته و پیوسته به وب سر میزنم =)
ما را در سایت علــــــــــ :/ ــــــــوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66