اون شب :)

خرید بک لینک

پریشب شب آرزو ها بود ... اولین شب آرزو ها که کاملا اعمالشو انجام دادم و ساعت 10 و نیم هم با محیا رفتیم زیر آسمون ... تلفنی با هم در ارتباط بودیم ... بالای پشت بوم ... کلی دعا کردیم واسه رسیدن به رتبه ی اول مسابقات امسال ... و اینکه کاش مسابقات لغو نشن و برگزار بشن

بعدم مامانم صدامو از راه پله شنیده بود و کلی بهم خندید

دیروز هم مثل تو فیلما صبح زود پاشدم رفتم حمام و یه قیچی برداشتم و موهامو کوتاه کردم

هم زمان با کوتاه کردن هم یه دوربین گذاشتم روی چهارپایه ی حموم و از خودم فیلم گرفتم

فکر میکردم گند میزنم به موهام ولی اینقددددر ژیگول شده که نگوووو =))

مامان بابام هم بیدار شدن کف کردن =)
داداش میگه این بیشتر بهت میاد !!

چون من وقتی موهام بلند شه کلا مثل جنگل مولاست !! نهایتا لطف کنم شونه کنمشون ... اصن نمیشه مدل بدم بهش ...

خلاصه یه مدل کوتاهِ خُرد که یکم بلند تر از پسرونه هست زدم که اصن دلم نمیاد بلند شه

محیا هنو ندیده هممممش داره غر میزنه که قطعا زشت شدی و اصن موی کوتاه زشته و از این حرفا ...

من نمیدونم چرا دوستای صمیمیم همیشه بد سلیقه اند

علــــــــــ :/ ــــــــوم...

ما را در سایت علــــــــــ :/ ــــــــوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:04

صفحه بندی