تولدم نوشت :)

خرید بک لینک

سلاااااااااااااااااااااااااااام

همینطور که همۀ دوستانم میدونن دیروز تولد بنده بود ...

دیروز توی مدرسه فاطمه سادات و زینب و فاطمه گفتن که برو و هروخ بهت گفدیم بیا ...

منم گفدم باشه ...

رفدم و اومدم

یه جعبۀ گنده تو دستشون بود و سه تایی گفتن : تولدت مبارک

جعبه رو که باز کردم این توش بود :

من :

اونا :

بعد زینب گفت : آره دیگه میخواستیم یکم بیش از حد سوپرایزت کنیم و حدس زدیم این چیزیه که تورو حسابی غافلگیر و سوپرایز میکنه :/

ینی عاشق دوستامم که مِثِ خودمن یه جورایی ... نمیدونم مِثِ منن یا من اونا رو مِثِ خودم کردم ؟!

نازنین هم گفت برات کادو نیاووردم چون خیلی واست تکراری بود ... گفتم یه روزی بیارم که اصن توقعش رو نداشته باشی و سوپرایز شی :/

چقدر این دوستای من عاشق سوپرایزن دیگه ...

فاطمه زهرا هم که یه پنج آبانیه مِثِ خودم ... گف کادوتو جا گذاشتم ... منم خوشحال که یکی بهم کادو میده گفتم فداسرت پنج آبانی جونم ...

یهو یادم افتاد که واسش کادو نیاووردم ...

وقتی رفته بودیم مشهد از این عروسک خمیر چینیا که واس تزئینن گرفته بودم که به دوستام هدیه بدم و اینو واسش کادو کردم و امروز براش بردم ... امروزم جاش گذاشته بود خخخخ

اولین کادوم رو از معصومه گرفتم که یه روسری بود :

اصن توقع نداشتم هم سرویسی پریسالم که الان توی یه مدرسه دیگس یاد   تولدم   باشه ...

خیلی خوشحالم کرد ...

( معصومه و فاطمه زهرا دوستای هم سرویسیم هستن و یه سال از من بزرگترن ... فاطمه زهرا 5 آبانیه و باهم خیلی دوستیم ... معصومه یکم کمتر باهاش دوستم ... اون یه 10 آبانیه ... کلا پریسال سرویسمون پراز آبانی بود ... الانم دوتاشون توی دبیرستان کناری مدرسمونن ، کنار مدرسمون یه دبیرستان رشتۀ انسانی هست)

دیروز عصر هم رفدم کلاس زبان ...

ریحانه و مریم هیچی نگفتن ... ریحانه از مریم پرسید امروز چندمه ؟ اونم گفت پنجم !

من گفدم ینی نمیدونین امروز چه روزیه ؟؟؟

گفتن چه روزیه ؟ منم یه حالت ناراحت گرفتم ... گفتن : تولدته ؟؟؟

بعدم شروع کردن و گفتن تولدت مبارک و از این جور چیزا ...

وقتی داشتن با هم حرف میزدن میگفتن که ربیع الاول بریم پارک ... منم مثلا که نشنیدم ...

خونواده هم قراره توی ماه ربیع تولد بگیرن ...

امسال به سبب اربعین ، تولدم به زمانی نا معلوم منتقل شده ... خوبه به جاش امسال قراره که واقعا سوپرایز بشم

+بعدا   نوشت   : یک ساعت تمام داشتم این متنو تایپ میکردم که نت قطع شدو پرید یه ساعت دیه بازنویسیش طول کشید :/

از الان قسم میخورم دیگه خاطرمو آنلاین ننویسم ...

اول تو وورد مینویسم ... شمام همین کارو بکنید

+بعدا نوشت 2 : 15 سالم هم تموم شد ... از حالا مینویسم 15 سالگی ریحون ... ولی میگم : 14 سال و چند ماه ... آخه من عاشق 14 سالگیمم ... اگه 15 سالگیم رو به اندازۀ 14 سالگی دوس داشتم ، اونوخ میشم 15 ساله ...

علــــــــــ :/ ــــــــوم...

ما را در سایت علــــــــــ :/ ــــــــوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

صفحه بندی