مدرسه-حرم-خونه

خرید بک لینک

دوماه از اول سال تحصیلی گذشت و من موفق شدم =)

بابا قبول کرد که ظهرا پیاده بیام خونه ...

قشنگ یه پاره خط در نظر بگیرید که وسطش حرمه ، سمت راستش مدرسم ، و سمت چپش خونمون .

یعنی از اول سال من به امید این راه قشنگ تا مدرسه خوشحال بودم که امسال سرویس نگرفتیم :)

ولی سال که شروع شد ، صبحا بابا منو می برد :/

ظهرا هم بابا خودش میومد دنبالم و میگفت پیاده نیا خسته ای :/

ولی بلاخره پس از دو ماه بابا قبول کرد که ظهرا پیاده بیام خونه ...

الان سه روزه که این راه رو پیاده میام خعلی حال میده ...

چون هم پیاده روی حال میده و کلا باحاله دیگه ... اونم تو پاییز =)

هم اینکه نیم ساعت من جلو مدرسه یخ میزدم که بابا بیاد دنبالم بعدم تا برسیم خونه........

ولی الان نیم ساعت رو در حال پیاده روی ام و زودتر میرسم خونه:)

و مهمترینشم رد شدن از حرمه :)

ولی خب چون سر ظهره فرصت ندارم برم داخل و یه زیارت بخونم ... چون در اون حال روده کوچیکه داره بزرگه رو میخوره و میترسم یهو زیارت نامه رو وسط خوندن بخورم

+بنده به تازگی بسی شکمو گشته ام :) ولی از این شکمو ها که میخورن و چاق نمیشن

خلاصه از نزدیک یه سلام میدم تو راه و میام خونه ...

حالا چون تازه بابا قبول کرده ، حرفی نزنم بهتره ... یه ماه که بگذره و این جریان عادی شد ، برای صبحا پیاده رفتن رو مخ بابا کار میکنم

اینجوری راه : خونه به حرم به مدرسه هم آزاد میشه =)

اصن شاید حتی خیلی زرنگ شدم و نماز صبحم حرم خوندم=)

# به امید پست : خونه-حرم-مدرسه

اضافه نوشت : انار چرا نمیتونم وبتو باز کنم ؟

باز میشه ها !! ولی پایین نمیاد :/

اگه کسی میدونه چجوری راهنمایی کنه !!!

علــــــــــ :/ ــــــــوم...

ما را در سایت علــــــــــ :/ ــــــــوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:38

صفحه بندی