یه چن وخ سرم شلوغ شد و به خیال باطل داشتم سعی میکردم درس بخونم ... ولی به جای اینکه بیام وبلاگ ، وقت با نگاه کردن به ثانیه شمار ساعت گذشت :/
تصمیم گرفدم وبلاگمو دیگه (به خاطر درس) ترک نکنم ... تلف شدن وقت ربطی به اینجا نداره ...
هفتۀ گذشته یه جلسۀ دیدار اولیا با مربیان تو مدرسمون گذاشتن و یه کارنامۀ ماهانه هم دادن ...
مامانم میگفت همین که وارد سالن شدم ، معلم علومتونو شناختم ... حقّا که خواهر اسنیپه !!!
گفته بود خیلی تو کلاس حرف میزنه و صدای منو نمیشنوه !!!
من چکار کنم که اون آروم میگه :/
معلم عربیمون گفته بود که در کل خوبه ...
معلم ریاضیمون گفته بود که اول سال زلزله بوده ولی الان خیلی خوب شده ... درسشم خوبه ...
معلومه وقتی آدمو به قسمت بی آب و علف کلاس تبعید میکنید دیگه نمیشه حرف زد :(
دینیمون گفته بود پارسال بچۀ بهتری بود ):/
زبانمون خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ازم تعریف کرده بوده و گفته خیلی خوبه و اینا ... ولی گفته بود یکم هم حرف میزنه ...
فکر کنم این معلما کلا میخوان ما لال شیم سر کلاس :/
فارسی و قرآنمونم چیزی خاصی نگفته بودن ... بقیه رو هم مامانم نرفته بود پیششون ...
نمیدونم چرا انضباطمو دادن 5/19 نکنه این ناظمه با اون حرفه (از بالا سرش دود بلند میشه) بهش بر خورده ؟!!!
معدلمم دادن 18/19 :/
به هر حال من که به شخصه حوصله ندارم به خاطر چن صدم نمره برم اعتراض ...
اگه ترم رو هم اینجوری کردن ، پدرشونو در میارم ...
الانم وسط امتحانات میان ترمیم ...
شنبۀ گذشته امتحان دینی داشتیم ... 20 نمیشم ولی به عنوان میانترم بدک ندادم ...
چهار شنبش هم اجتماعی داشتیم ... راستش دو درس آخرو وقت نکردم بخونم ولی سوالاشو بلد بودم ... فقط چن تا بی دقی داشتم که بازم 20 نمیشم ...
یکشنبه که بیاد زبان امتحان داریم ... از اونجایی که لیسنینگ نداره قطعا (ایشالا) 20 میشم ...
سه شنبش هم علوم داریم که ببینیم چقدر گند خواهم زد ...
هفتۀ بعدیش هم اول عربی داریم و بعدش ریاضی خواهیم داشت ...
از هفته بعدش هم امتحانات ترممون شروع میشه که اولیش ادبیاته ...
این معلم ادبیاته خیلی بد نیستا !! ولی اصن انگار زورش میاد نمره بده ...
انشای خوشگلمو تو کلاس خوندم ... اونوخ از اول زنگ تا آخرش صد بار از اول به آخر و از آخر به اول ورق زد...
آخرش که داد بهم از پرسیدم چن شدم ؟ گفت یادم رفته نمره بزارم ...
جلسه بعدی دادم بهش که نمره بده ... این دفه 50 بار از اول به آخر و از آخر به اول ورق زد... اواسط زنگ بود که گفت بیا بگیرش ... گفتم چن شدم ؟ گفت با کلی ارفاق بهت 20 دادم :/
گفتم میشه غلطامو بگین که درستشون کنم ؟
اون وخ 50 بار دیگه گرفت از اول به آخر و از آخر به اول ورق زد...
آخرش بهم گفت کلی غلط داشتیا ، ولی من فقد دوتاشو بهت میگم :
یه جمله نوشت ه بودم " در آرامش تمام به سر میبردم ، ولی در عین حال یکی یکی همۀ دوستانم را از دست میدادم ."
گفتش باید قبل از "ولی" که جمله تموم شده ، نقطه میزاشتی :/
غلط بعدیش این بود :
"دیگر اعضای بدن سابقم را نخواهم پیدا کرد." گفتش اگه ایینجا از کلمۀ "سابق" استفاده نمیکردی قشنگ تر میشد ...
من که دیگه حرفی ندارم ...
+ الان چن هفتس که سعی میکنم درس بخونم و به کارام برسم ... بلکه این هفته موفق بشم ...
علــــــــــ :/ ــــــــوم...ما را در سایت علــــــــــ :/ ــــــــوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78